چند وقتی است هرجا میروم همه در حال " بازی گوشی" هستند !
در تمام سازمانها، مطب دکتر و بیمارستان، ادارجات دولتی و خصوصی، مغازه ها، خیابان، پارک، و حتی در جمع دوستان و خانواده هم که هستم باز داستان همین است !
وقتی حادثه ای رخ میدهد همه "بازی گوشی" میکنند ..
وقتی اتفاق خوبی می افتد حتی !
وقتی بیکار می شوند !
وقتی عید می شود..
وقتی باید به کسی تسلیت بگویند...
وقتی حوصله شان سر می رود ..
وقتی دور هم جمع می شوند ..
وقتی دلشان برای هم تنگ می شود ..
وقتی با هم دعوایشان می شود ..
وقتی هر اتفاق دیگری بیفتد یا حتی نیفتد !
فقط با گوشی بازی می کنند !
و وقتی غرق در لذت بازیگوشی خودشانند، بچه ها حوصله شان سر میرود و از سر و کول بزرگتر ها بالا میروند، با عصبانیت بچه ها را مورد خطاب قرار می دهند که:
" من بچه های بازیگوشو دوست ندارم ها ! "
بی آنکه بعد از گفتن آن جمله به بچه های طفل معصوم، کک وجدانشان هم گزیده باشد !
بی آنکه لرزش مردمک چشم بچه را حتی دیده باشند ..
غافلند از اینکه خیلی وقت است بزرگتر ها از بچه ها "بازی گوش" ترند !
درست از همان وقتی که ویروس تلفن همراه همه گیر شد، سرویس پیام کوتاه راه افتاد، بلوتوث کذایی و بعد هم پیام چند رسانه ای و ...

روز دهم آذر یعنی همین چند روز پیش، به دلیل اعمال یک سری تغییرات فنی، دسترسی به سایت بلاگفا و وبلاگهای آن در بعضی آی اس پی ها دچار مشکل شده بود .
البته مشکلی نبود که خیلی هم جدی باشد .. با یکی دو بار عوض کردن آی اس پی به راحتی این مشکل حل میشد . کمااینکه من و خیلی های دیگر همان روز پست جدید آپ کردیم، کامنت تائید کردیم و خیلی کارهای دیگر ! ( البته خب ما کاربران بلاگفایی دیگر عادتمان شده است !
)
حالا اینها را گفتم که چه بگویم مهم است !
خبرگزاری ایلنا - که حتما معرف حضور همه خبرباز !! های حرفه ای هست، البته نه به دلیل های حرفه ای بلکه کاملا برعکس ! به دلیل های کاملا غیر حرفه ای - ، ظهر همان روز خبری منتشر کرد :
تهران- خبرگزاري کار ايران 1387/09/10-13:42
بنا به اطلاعات رسيده سايت بلگفا دقايقي پيش هک شد.
به گزارش خبرنگار ايلنا، يک منبع آگاه با بيان اين مطلب گفت: اين سايت توسط يک هکر حرفهاي هک شده است و اقدامات لازم در حال اجراست.
اخبارتکميلي در اين بخش متعاقبا ارسال خواهد شد.
فکر میکنم یک بار دیگر تحلیل های خاله خانم اینجا کار آیی دارند !
سايت بلگفا دقايقي پيش هک شد. این نشان از آگاهی بیش از حد آن منبع آگاه دارد یا ناآگاهی مثال زدنی یک خبرنگار آنهم در این سطح ؟ کسی که برای قسمت فناوری اطلاعات و تکنولوژی آنهم از نوع این ور آبی خبر تهیه میکند، تا به حال اسم سایت بلاگفا را هم نشنیده است ؟ یا همان منبع آگاه که انگاری مد شده است که دوست نداشته باشند معروف شوند !؟ نخیر ! این ایراد تایپی نیست چون چند جای دیگر هم در قسمتهای مختلف نام این سایت همینطور نوشته شده است! در ضمن انگاری آن منبع آگاه خیلی هم آگاه نبوده است ! این اختلال در شبکه و عدم دسترسی به سایت بلاگفا از اولین دقایق روز کاری دهم آذر به وجود آمده بود ولی خبر فوق ظهر هنگام! روی سایت قرار گرفت ! ( یکی به نفع ...؟ )
يک منبع آگاه : سایت بلاگفای بیچاره به کدام سمت و سویی وصل است که فاش کردن نام آگاهان اخبارش باید گمنامی * داشته باشد ؟ فکر نمیکنید این ترفند ها کمی از مد افتاده باشد؟
اين سايت توسط يک هکر حرفهاي هک شده است:
من مانده ام فکری ! چطور سطح حرفه ای بودن آن هکر معلوم آن منبع آگاه و آن گزارشگر ناگاه!! شده است؟؟ نکند این یک پیام تبلیغاتی از طرف همان هکر بود؟ انگاری که در اخبار بگویند چند سارق زبردست از دست مامورین فرار کردند ! ( اینها خیلی زیاد شبیه فرافکنی یا کمی عمیق تر ! غرض ورزی است)
چطور این منبع آگاه فقط این خبر را به آن گزارشگر ناگاه سایت ایلنا گفته است ؟؟
اصلا یک بار دیگر خبر را دقیقا نگاه کنید! متن خبر دقیقا کپی از همان سایت است. به نوع تایپ کردن خبر نگاه کنید.. از فاصله گذاری و مدل نگارش خبر کاملا معلوم است که خبر دقیقا در چند دقیقه شنیده و تایپ و منتشر شده است .. بدون هیچ نظارتی حتی ! حتی اگر آن مورد اول (بلگفا) هم اشکال تایپی باشد که من میگویم نیست، خود نشان از عجله خیلی زیاد نویسنده خبر است ! خوب حق هم داشته است بنده خدا!! به اندازه کافی دیر شده بود .. وقتی قید "دقایقی پیش " را استفاده میکند در حالی که ساعتها پیش آن اتفاق افتاده است، یک دقیقه هم یک دقیقه است !!
اخبارتکميلي در اين بخش متعاقبا ارسال خواهد شد. به قول گل آقایی های گل ! پس چی شد؟؟؟
همان اخبار تکمیلی را میگویم که قرار بود متعاقبا ارسال شود ! چرا سایت هک نشده شما قسمت دریافت ایمیلش همه ایمیل ها را برگشت میزند ؟؟؟؟؟ چرا به فکس های ارسالی سایت بلاگفا جوابی نمیدهید؟
خوب لابد به اندازه کافی منبع آگاه دور و برتان هست که نیازی ندارید از خود سایت بلاگفا مستقیما کسب خبر کنید !
هر آدم تازه کار و غیر حرفه ای در وادی فناوری اطلاعات و دنیای مجازی و وب سایت و این حرفها، به خوبی میداند که اختلال های چند ساعته در تمام سایتها امری است کاملا عادی و مرسوم و اصلا باید باشد! برای به روز کردن یا تنظیم و تغییر بعضی امکانات سخت افزاری یا نرم افزاری این مشکلات در ماه یکی دوبار یا هر یکی دو ماه یک بار باید پیش بیاید ! مثل بستن یک خیابان پر تردد برای ترمیم روکش آسفالت یا کمی زیر بنایی تر اگر باشد ترمیم لوله های گاز و آب و این جور چیزها ! یعنی آن گزارشگر اینقدر هم عقلش نرسیده که با چند آی اس پی دیگر هم امتحان کند، مطمئن شود و بعد خبر را منتشر کند؟
واقعا و واقعا جای تاسف دارد ! راستش شاید این متن، پیش نویسی بود برای مطلب "مافیای خبرنگاری" که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده است ! با تمام احترامی که به دوستان خبرنگار و مطبوعاتی عزیزم که کم هم نیستند قائلم ولی باید عرض کنم که بعضی از این خبرنگاران و خبرگزاری ها گاهی کارهایی میکنند که هیچ سنخیتی با اصول حرفه ای خبرنگاری ندارد ! با سوءاستفاده از کلماتی مثل : آزادی بیان و اندیشه و مطبوعات و این حرفها به راحتی به خودشان اجازه میدهند هر حرفی بزنند، بعضی حرفها را نزنند، بعضی دیگر را جور دیگری بزنند، هر کاری دلشان میخواهد بکنند، هر جا دلشان میخواهد بروند یا حتی نروند و بسیاری دیگر از این دست.. حالا این چند خط که چیز مهمی نبود ظاهرا .. وای از آن خطوطی که ...
شرم آور است ! آنقدر شرم آور است که نگو !!!
البته خب ! همانطور که گفتم خبرگزاری ایلنا را همه میشناسیم ! هرچند از آن جهت بشناسیم نه از این جهت.. وقتی یک سایت خبری چند بار به دلایل مشابه یعنی نشر اکاذیب و بی توجهی به اصول حرفه ای خبرنگاری، از فعالیت اش جلوگیری میشود و برای مدتی تعطیل میشود، نباید خیلی هم انتظارات بی جا از آنان داشت . اینها را گفتم که دور هم کمی بخندیم فقط !!
--
خطاب به آقای شیرازی عزیز :
خاطرتان هست که عین این کلمات را روزی برایتان نوشته بودم :
اگر بلاگفا را یک خانواده بزرگ در نظر بگیریم و ما کاربران اعضای این خانواده باشیم، همگی وظیفه داریم اگر کسی مزاحمتی برای خانواده مان ایجاد کرد به هر نحوی که میتوانیم مقابلش بایستیم!
هرچند این دو خط جزئی از ۸۰-۹۰ خط نامه بود که آن ۱۵-۲۰ خط پاسخ را سبب شد، ولی اصل قضیه هنوز سر جای خودش است ! ( یکی به نفع .. ؟
)
* اصطلاح گمنامی یک موضوع خیلی جالب است ! در کمپینگ هایی که جدیدا روز به روز بیشتر می شوند و در زمینه ترک اعتیاد فعالیت میکنند این اصطلاح رایج است ! وقتی از یکی از اعضا سوالی پرسیده میشود و فرد مذکور میلی به پاسخگویی ندارد- حالا به هر دلیل- این واژه را به کار میبرد : گمنامی داره !
و بعد دیگر هیچ حرفی راجع به آن سوال زده نخواهد شد ..
تیتر خبری فوری که وسط اخبار ورزشی به دست مجری رسید ! به نقل از رادیو :
در اولین روز بعد از اعلام نتایج انتخابات آمریکا، بورس تهران بعد از چند ماه رکود، رونق گرفت .
خوب رونق گرفتن همان تکان خوردن در اصطلاح بازاری ها اگر باشد و با استناد به اخبار دیگر بخش های خبری، تیتر فوق به اینصورت بازاریابی! میشود:
در اولین روز بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری خواهانه ی !! آمریکای جنایتکار و درست چند روز بعد از اعلام زمزمه های از سرگیری مذاکرات بین ایران و گروه 1+5 ، بورس تهران- بعد از دو دوره رکود متوالی و طولانی- حسابی تکان خورد !
خاله خانم هنگام سرخ کردن پیاز بود وقتی خبر فوق از رادیو پخش شد! و همینطور که در حال همزدن پیاز داغ بود با خودش گفت :
بالاخره یه تکونی خورد !
ولی مثل اینکه کمی بلند گفته بود ! یکی از خواهر زاده ها پرسید:
- چی ؟
- بورس تهران دیگه !
- مگه قبلا تکون نمی خورد ؟
- نه خیلی وقت بود که استند بای! مونده بود
- چی شد تکون خورد ؟
- نتیجه انتخابات آمریکای جنایتکار اعلام شد !
- به بورس تهران چه ربط ؟
- خوب همین ربط بسه که قراره مذاکرات ایران با 1+5 از سرگرفته بشه دیگه !
- متوجه نمیشم !
- خاله جان چقدر دیر میگیری شما ! قراره سولانا خان جان توسط معاون آقای جلیلی خان جان یه "بسته" به "دست" ایشون برسونه که خیالشون راحت بشه آقای جلیلی خان جان "دست بسته" پای مذاکره میشینن!
- ...؟؟؟؟؟؟؟
- ببین عزیز خاله ! وقتی تو هر کشوری یه بورسی 420 میلیارد دلار تو یه ماه ضرر می ده، سهامدارا و سرمایه گزارها بی خود و بی جهت تکون میخورن همش! هی بالا پائین میپرن و داد میزن"میف روشمش!!" ولی کسی نیست که بگه "میخ خرمششش!!" بعد این تکون خوردن ها همین جوری شدت میگیره و شدت میگیره و شدت میگیره تا بالاخره صدا از رادیو و تلویزیون بلند میشه که بابا بورس تهران بالاخره یه تکونی خورد ! بلکه اون سهامداران و سرمایه گزاران بدبخت ِبورس کویت که بورسشون تعطیل شده و بیکار شدن سر و کله اشون اینورا پیدا بشه و تو این مدتی که قراره بورسشون همینجوری تعطیل بمونه بیان اینجا تعطیلات ! اگه چند برگ سهام هم (با استفاده از اوراق شناسایی شرکای ایرانی البته!!) خریدن که چه بهتر! ورنه میتونن از محضر اساتید بورسباز (!) ِما کسب فیض و تجربه کنن بلکه اونا هم مثل ما عاقبت به خیر شدن و بورسشون یه تکونی خورد !
- بعد اینا به نتیجه انتخابات آمریکا چه ربطی داره ؟ یا نه ! مگه نتیجه انتخابات آمریکا به بورس کویت ربطی نداشت؟
- ای وای !!! اونقد منو به حرف گرفتی تا آخر پیاز داغم سوخت !!! بذار برم ببینم خان دایی جان از شیش و بش در میاد و معلوم میکنه که این پیرهن شماره شیش رو بالاخره کریم می پوشه یا جواد یا نه ؟ شایدم بخواد خودش یه شماره شیش گنده بچسبونه رو کتش و خیال همه رو راحت کنه !
- آهان ن ن ن ن ن از اون جهت ؟؟؟؟؟
و خاله خانم که با خود عهد کرده بود دیگر هنگام سرخ کردن پیاز به رادیو گوش نکند و یا شاید هم برعکس!، دوباره زیر عهد و پیمان خودش با خودش زد و پیچ رادیو را در جهت عقربه های ساعت چرخاند !
چه فرقی دارد بابای تو یا بابای من ؟ بابای ما یا هر بابای دیگری ؟
بابا یعنی زندگی ...
از دیروز به وسعت زمین و زمان دلم گرفته است..
در این چند وقتی که از دوستی ما میگذرد ( که کم هم نیست ) یاد گرفته ایم از هم و از زندگی که غیبت های چند روزه را به حساب هرچه بگذاریم غیر از بی معرفتی .. آنقدر مشغله کار و درس و زندگی عرصه را تنگ می کند گاهی، که چند روز غیبت همیشه عادی بود !
فقط شاید بعضی وقت ها کمی نگران هم می شدیم که آنهم باز عادی بود ...
این چند وقت اخیر هم هروقت به خانه خودمان می رفتم و تو نبودی، هر بار صندوق پستی را نگاه می کردم و خبری از خبرهای گاه و بی گاهت نبود، با خودم می گفتم شاید گرفتار درسی و کارهایت زیاد شده یا حتی شاید به سفر رفته ای ..
با اینکه می دانستم حال بابا خوب نبود ولی حتی به ذهنم هم نرسید که شاید ...
دیروز روز بدی بود .. خیلی بد ... تازه دیروز خبر را خواندم ! و چقدر دیر هم خواندم...
بابای تو رفت .. رفت که خستگی این همه سال زندگی کردن را از تنش در کند ..
خسته بود .. از زندگی، از درد و بیماری، از سکوت ، از دارو و دکتر و هرچه امید واهی است ..
بابا رفت بخوابد ..
ولی قبل از رفتن،
بابا یادت داد که خودت نان بخری و سر سفره بگذاری
بابا یادت داد که بعد از او، تو باید به خانه بروی .. که دختر کوچکت در دفتر مشقش بنویسد بابا آمد .
بابا بود که به تو یاد داد چطور خودت بابا باشی .. یک بابای خوب !
درست مثل بابای خودت و مثل همه ی باباهای دنیا ..
بابا بود که زندگی را یادت داد، که مرد بودن را برایت معنی کرد ..
که عشق را و امید را و هستی را و خدا را به تو شناساند ..
بابا وظیفه اش را خوب انجام داد .. خیلی خوب ! از خوبی تو معلوم است
تو هم فرزند خوبی بودی برای بابا.. مطمئن باش که بابا از تو راضی است ..
اگر هم گاهی ندانم کاری کردی، کاری کردی که کمی دلش را آزردی، شک نکن که به دل نگرفته است.
تو که بابا ها را خوب می شناسی، دلشان بزرگ تر از آن است که از من و تو چیزی به دل بگیرند
راستش هرچه فکر کردم چه بگویم که کمی آرامت کند، هیچ به ذهنم نرسید .. اصلا مگر می شود به کسی گفت آرام باش آنهم در چنین شرایطی ؟
ولی باید می گفتم که بدانی اگر همیشه با شادی هایم شاد شدی و خیلی وقتها که غصه دار بودم حرفهایت آرامم کرد، امروز می دانم وظیفه من است که تو را آرام کنم .. به سهم خودم ..
فقط بدان که پریشانی و بیقراری تو روح او را عذاب می دهد .. بگذار او آرام باشد اگر تو آرام نیستی ..
بگذار او راحت بخوابد اگر خواب تو اینروز ها آشفته است ..
به جای اینکه به نبودنش فکر کنی - که کم چیزی هم نیست – به همه آن درسهایی که به تو داد فکر کن..
به این فکر کن که وظیفه داری شاگرد خوبی باشی .. باید همه آن درسها را بلد باشی که فردا به فرزندت هم بیاموزی.. به لحظات قشنگی که در کنارت بود فکر کن .. و از همه قشنگتر ! به این فکر کن که دیگر مجبور نیست آنهمه درد و دارو را تحمل کند.. به این فکر کن که آرام و بی درد است ..
راحت خفته است و اینقدر خودخواه نباش !
مگر راضی بودی در کنارت بماند و درد بکشد ؟ مگر دلت می خواست بخواهد چیزی بگوید و نتواند ؟
می دانی چقدر برایش سخت بود ؟ من می دانم !
آنقدر که تو امروز می خواهی آرام باشی و نمی توانی!
بابای مهربان .. دوست عزیزم ... تقلای اضافه نمی کنم .. تا همین جا هم دست دلم بود که اینها را نوشت ورنه خود من در چنین شرایطی معمولا نفس کشیدن هم یادم می رود چه برسد به حرف زدن ..
فقط خواستم بدانی که غم تو غم من و همه دوستانمان است .. خواستم از طرف خودم و بقیه دوستانمان به تو قول بدهم – قول ِ قول – که می توانی غم بزرگ نبودن بابا را با ما تقسیم کنی که سنگینی این غم بزرگ بیشتر از این آشفته ات نکند .. بزرگترین سهمش هم مال من !
برای روح بزرگ بابا دعا می کنم .. آرزو می کنم روحش در آرامش باشد ..
می دانم که بابا خیلی مهربان بود
ولی خدا از همه باباها و مامان ها و از همه آدمهای دنیا مهربان تر است .. مطمئن باش خودش هوای بابا را دارد .. همانطور که همیشه هوای همه ما را دارد ..
نشنیدی ؟ وقتی بابا را به خدا سپردی و در راه بازگشت بغض کرده بودی خدا در گوشت گفت:
دلتنگ مباش اگر کست نیست
من کس نیم آخر ؟ این بست نیست ؟ ( نظامی )
دیگر بس است هرچقدر نگران تو و بقیه بود..
مثل بابا باش.. قوی، محکم، صبور، آرام، مهربان، بزرگ، بابا !
گر انصاف خواهی، سگ حقشناس
به سیرت به از مردم نا سپاس ( سعدی )
طی دو سه ماه اخیر یک اتفاق بی صفت افتاد ! بی صفت از آن روی که اتفاقات معمولا یا اتفاقات خوب هستند یا بدند یا عجیبند یا غریبند و یا موصوف به صفاتی از این دست !
اما اتفاق مذکور هیچ صفتی نداشت ! شاید از سر بیکاری یا کنجکاوی عده ای بود و یا ... !
سایت پرشین وبلاگ اقدام به برپایی یک نظر سنجی مجازی نمود که وبلاگدوستان را با انتخاب 5 وبلاگ برتر -در نظر خودشان- کمی سرگرم کند ! و قرار بود طی مراسمی از 100 وبلاگ نویس برتر تقدیر و قدردانی شود . (حالا برای چه تقدیر شود ؟؟ )
از این دست رای گیری ها در سایتهای دیگر مثل همان سایت نامبرده و سایت بالاترین و .. پیشتر هم اتفاق افتاده بود ولی اینبار رای گیری بین خانمهای وبلاگ نویس بود . یعنی در واقع رای دهندگان فقط باید به وبلاگهایی رای می دادند که توسط خانمها نوشته می شوند .
بالغ بر یکهزار وبلاگ در این نظر سنجی شرکت داده شده اند و بیش از هشت هزار رای دهنده، پنج وبلاگ برتر خود را معرفی کرده اند .
دفعه قبل که این رای گیری ( بدون در نظر گرفتن جنسیت ) انجام شده بود، مطبخ خاله خانم به دلیل کسب رتبه حدود پنجاهم نیز به آن جشن دعوت شد.
اینبار ولی با حذف عناصر ذکور!! رتبه مطبخ خاله خانم ارتقا یافته (البته در سیری صعودی- نزولی و بسیار عجیب) و به رتبه بیست و دوم رسیده است!
و البته شاید به دلیل بیشتر شدن مخاطبین مطبخ خاله خانم یا در خوشبینانه ترین حالت ارتقای بار مثبت مطالب ذکر شده در مطبخ خاله خانم هم بوده باشد.
راست راستش را بخواهید قصد نداشتم چیزی در اینباره بگویم، ولی از کودکی یادمان دادند که وقتی کسی چیزی به ما می دهد یا لطفی در حق مان می کند باید بگوییم مرسی !
یعنی در حال ذوق کردن از دریافت جایزه یا کادو یا سوغاتی بودیم که با این جمله کوبنده ي : "گفتی مرسی؟" حالمان گرفته می شد و اگر نگفته بودیم مرسی، کادو دهنده در حالتی آمیخته با غرور و لطف مرسی نگفتنمان را رفع و رجو می کرد و می گفت: آره گفت مرسی !
خلاصه که این مرسی گفتن از همان دوران بدجوری مشق شب ما بود !
گفتم قصد نداشتم چیزی در اینباره بگویم و این چیزها هم که دارم میگویم الزاما در اینباره نیست ! بلکه در آنباره است !! یعنی درباره همان مشق شب است .
وظیفه خود دانستم به عنوان مطبخچی اعظم(!) مطبخ خاله خانم و در واقع به عنوان وام دار نام خاله خانم که نویسنده بخش عمده مطالب این وبلاگ هستم، از لطف و محبت همه شما عزیزانی که بدون هیچ توقعی و بدون هیچ بهانه ای حتی! مطبخ خاله خانم را جزو پنج وبلاگ برتر خود می دانید تشکر کنم و فقط به ذکر این نکته اکتفا می کنم که تنها انگیزه من از ادامه این کار پر دردسر اول حفظ و رشد یادگاری است که از عزیزی برایم مانده است و بعد تلاشی – به سهم و بضاعت اندک خودم – در جهت هرچه غنی تر شدن فرهنگ تغذیه خانواده های ایرانی در هر کجای زمین و زمان! که هستند.
و در این مدت به ظاهر کم اما خیلی زیاد طولانی عزیزان بسیاری یاری ام کردند که در کمال خباثت نتیجه مثبت همه آن کمکها و رهنمودها فقط در کارنامه خاله خانم به ثبت رسیده است و البته در حافظه خاله خانم نیز ثبت شده است و بابت آن همه نیز صمیمانه سپاسگزارم .
و بعد از همه این قیل و قال ها و اطناب گفته شده، مجال خوبی است که با افتخار بگویم به لطف خدا و مدد دوستان عزیزم در پشت صحنه! مطبخ خاله خانم در مدتی بسیار کوتاه تر از حد تصورم نزد شما خوبان جایی باز کرد و این مسئولیت مرا از پیش بسیار سنگین تر کرده است !
راستش اصلا فکر نمی کردم به این زودی چنین توفیقاتی شامل حال مطبخ خاله خانم شود. ( منظور از توفیقات فقط اتفاق حادث شده نیست ) و یک راست دیگرش هم این است که در ابتدا فکر می کردم مثل خیل عظیم وبلاگنویسان دوست و همسایه! مدتی سرگرم و مشغول ثبت و نگارش دستوراتی معمولی می شوم و بعد به زودی هم - باز مثل همان بالایی ها - بی خیال ادامه کار می شوم و خلاص ! ولی خوب انگاری زهی خیال باطل ! بنا به خیلی دلایل قابل ذکر و غیر قابل ذکر دست و دلم گیر مطبخ خاله خانم شد و مطالب یاد شده پا فراتر از حد دستورات غذایی معمول و غیر معمول گذاشتند و امروز چنین شد که می بینید !
به هر حال اگر هنوز مات زرق و برق کاغذ کادوی هدیه پر مهر شما بودم و یادم رفته بود تشکر کنم، تا کسی گوشم را نپیچانده بهتر است مثل آدم بگویم مرسی ! بابت همه این لطف و همراهی بی دریغ و همیشگی شما خوبان شکمو !
لیست اسامی یکصد وبلاگ نویس برتر در نظر سنجی وبلاگ های بانوان
معرفی 25 رتبه برتر در نظر سنجی بانوان وبلاگ نویس
--
هرچند نمی خواستم در "اینباره" چیزی بگویم ولی یک سوالی این میان هست! آیا نظر سنجی فوق مثل کنکور و همه امتحانات سخت سخت! مشابه نمره منفی هم داشت؟؟
(توضیحش بماند و جواب و تفسیرش طبق معمول با شما ! )
یکی از دلایل بیشمار عدم شرکت من در گردهم آیی مذکور همین نکته است !
این را هم گفتم که جواب آن دسته از دوستان باشد که مدام و مکرر دلایل عدم شرکت مرا می پرسند و گاها نیز گوشزد می کنند که نرفتن من به آن جشن به نوعی بی حرمتی به ساحت عزیزانی است که همه جوره به من لطف داشته اند !
به واقع چنین نیست ! باور کن !!!!

